العلامة الحلي ( مترجم : حميدرضا آژير )

90

كشف اليقين ( فارسي )

نازل نشده مگر آن كه مىدانم در بارهء چه و كجا نازل شده است ، ( 1 ) و همانا خدايم قلبى به من بخشيده آكنده از درك و زبانى پرسان . همو « 1 » - به نقل از ابو عبد الرحمن سلمى آورده كه گفته است : به خدا سوگند مردى از قريش را نديده‌ام كه كتاب خدا را بيش از على بخواند . همو « 2 » - به نقل از بخترىّ نقل مىكند كه گفته است : على را ديدم كه در كوفه بر منبر بالا رفت در حالى كه زره رسول اللَّه را بر تن داشت و شمشير او را بر ميان و عمامهء حضرتش ( ص ) را بر سر و انگشترى حضرت ايشان ( ص ) را در انگشت . پس بر منبر بنشست و شكم خويش هويدا ساخت و فرمود : پيش از آن كه مرا از كف دهيد هر چه خواهيد بپرسيد كه در سينهء من دانش فراوان جاى گرفته و اين است ظرف دانش . اين خيو پيامبر است و حقايقى است كه حضرتش ( ص ) چونان بر من القا كرده كه پرنده ، خوراك به دهان جوجهء خويش مىنهد و البتّه بىهيچ وحيى كه بر من نازل كرده باشد . به خدا سوگند اگر بالشى را تا كنند و من بر آن بنشينم تا براى توراتيان به توراتشان و براى انجيليان به انجيلشان [ و براى زبوريان به زبورشان ] فتوا دهم چنان فتوا دهم كه خداوند تورات و انجيل [ و زبور ] را به اين سخن در آورد كه : راست گفت على ، او چنان فتواتان داد كه خداوند در من نازل كرده بود در حالى كه شما اين كتاب را مىخوانيد ، آيا نمىانديشيد ؟ « 3 » و روزى فرمود : پيش از آن كه مرا از دست دهيد هر چه مىخواهيد از من بپرسيد ، « 4 » از

--> ( 1 ) اين سخن را در مناقب خوارزمى نيافتيم ، ولى مىتوان آن را در استيعاب 2 / 334 يافت . ( 2 ) مناقب خوارزمى / 47 . ( 3 ) شيخ طوسى در تلخيص الشّافى 3 / 22 - 23 در بارهء اين خبر مىگويد : « مراد حضرت ( ع ) از اين سخن آن است كه من با كتاب خود آن‌ها با ايشان دادخواهى خواهم كرد كه در آن بشارت به پيامبر ما ( ص ) و درستى شريعت او آمده است و لذا بر پايهء آن چه كتابشان در اين شريعت و احكام قرآنى اقتضا دارد بر آن‌ها حكومت خواهم داشت ، و اين خود از بهترين ، بزرگترين و سترگ‌ترين اهداف است » . ( 4 ) علّامه بياضى در الصراط المستقيم 1 / 218 مىگويد : « اگر خداوند قديم ، هر چيز را در قرآن عظيم نهاده است و فرموده : وَ لا رَطْبٍ وَ لا يابِسٍ إِلَّا فِي كِتابٍ مُبِينٍ [ انعام / 59 ] و روشن است كه مقصود از آن نه تنها ظاهر كه باطنش نيز هست ، امير المؤمنين نيز مىفرمايد : « بپرسيد از من » ، و نظاير آن و هيچ يك از صحابه و تابعان پاسخى به حضرت نداده‌اند . اين همان است كه مقصود خداوند از اين سخن مىباشد : وَ كُلَّ شَيْءٍ أَحْصَيْناهُ فِي إِمامٍ مُبِينٍ [ يس / 12 ؛ ] . پس او در پرتو امامتش شايسته‌تر است كه از جانب خداوند باشد ، زيرا در حكمت الهى ، مقدّم داشتن مفضول قبح دارد و علما و حكما و پيشگويان به فضل او اعتراف دارند و از امواج كوه پيكر اقيانوس وجودش ، اندوخته‌ها برگرفته‌اند » . شيخ طوسى در تلخيص الشافى 3 / 22 مىگويد : « آن چه از حضرتش روايت شده كه فرموده است : « پيش از آن كه مرا از دست دهيد هر چه خواهيد بپرسيد كه در سينهء من دانشى سترگ گرد آمده است » ، سخنى است كه كسى به گفتن آن اقدام نمىكند مگر آن كه به خود اطمينان دارد كه به هر چه از او پرسيده شود آگاه است و الّا خويش را در معرض جهل قرار داده است كه اين به حضرتش ( ع ) زيبنده نيست » . ابن بطريق با اين حديث استدلال مىكند كه حضرتش ( ع ) از فتنه‌ها آگاهى داشته است و از كشتن اصحابى كه در صفّين از فرمان او سر باز زدند و نيز امور ديگر چشم پوشيده است . بنگريد به : العمدة / 336 - 337 .